سواري

دارم ميام دانشگاه مي خوام سوار سواري بشم طبق معمول دو تا آقا رديف عقب نشستن يه آقاي مسني  هم رديف جلو جا گرفته منم نمي خوام كنار آقايون بشينم به اون آقاهه كه سند صندلي جلويي رو زده به اسمش مي گم آقا امكان داره شما رديف عقب بشينين برگشت چپ چپ بهم نيگاه كرد با عصبانيت پياده شد از ماشين درو كوبيد و رفت راننده صداش كرد آقا كجا؟؟...جواب نداد ...به غيرتش برخورده بود كه يه خانم باعث شده طرف نتونه رو اريكه ي پادشاهي تكيه بزنه !!!!!!!!!! با خودم گفتم تعريف اينا از غيرت چيه و تعريف من از غيرت چيه....تو اگه مرد بودي راضي نمي شدي يه دختر جوون كنار دو تا آقا بشينه....اينم از مرداي خوش  غيرت ايراني......!!!!!!!!!!!!!!!

بدون شرح

شوخی بود بابا

 

مرد

طنز خواب اوباما در مورد هواپیمای جاسوسی

طبق روایات متواتر و صحیحی که از سوی باراک اوباما رئیس جمهور وقت آمریکا اعلام شده است هواپیمای جاسوسی آمریکا که توسط ایران ضبط شده است دارای فناوری به روز و بسیار پیشرفته ای بوده که  هیچ کشور دنیا جز آمریکا به این فناوری بسیار پیشرفته دسترسی نیافته است این فناوری بسیار پیشرفته این بوده که وقتی این هواپیمای اطلاعاتی به دست دشمن آمریکا می افتد خود به خود منفجر شده و هیچ اطلاعاتی باقی نمی ماند

خلاصه این که خوشبختانه این اتفاق نیافتاده و باراک اوباما در این فکر بود که چرا این هواپیما منفجر نشده!؟

 چند شب پیش ایشان میخابند و خواب هواپیما را میبیند و بلافاصله از هواپیما می پرسد که تو که بهترین هواپیمای ما بودی و به آخرین فناوری مجهز بوده ای چرا وقتی ایران گرفت منفجر نشدی؟؟؟

_هواپیما هم در جواب با حالت افتخار گفت جناب اوباما من با این سیستم وارد ایران شدم و قبل از ورود هم تصمیم چنین کاری رو داشتم  ولی وقتی وارد خاک مقدس ایران اسلامی شدم دیدم در این مکان مقدس خودکشی حرام هست منم نخاستم مرتکب گناه کثیف بشم!!!

چرا میگن بچه ننه؟؟؟؟چرا بچه بابا نمیگن؟؟؟

 

چرا میگن بچه ننه نمی گن بچه بابا ؟

 

مامان
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام ...
- باشه .
- مامان
- بعله ؟
- من شیر می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جیش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانیا می خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس می خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوکولات آناناسی می خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست می خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من یه خط موبایل می خوام با گوشی سونی
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من یه مهمونی باحال می خوام
- باشه عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن می خوام
- باشه عزیز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من دیگه زن نمی خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بعله
- من کوفته تبریزی می خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل می خوام
- بیا عزیزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چی می خوای عزیزم
- تو رو می خوام .. خیلی
- ...


- بابا
- بعله ؟
- من می خوام به دنیا بیام
- به من چه بچه ... به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شیر می خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشین کوکی های قرمز می خوام
- آروم بگیر بچه
- بابا
- اههههه
- من پول می خوام
- چی ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو می بری پارک ؟
- من ماشینمو نمی برم تو پارک تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن می خوام
- ای بچه پررو ... دهنت بو شیر می ده هنوز
- بابا
- ....
- من جیش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمی خوام
- به درک
- بابا
- بلا
- تقصیر تو بود که من به دنیا اومدم یا مامان
- تقصیر عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من یه اتاق شخصی می خوام
- بشین بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داری
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- دیگه چته ؟
- من مامانمو می خوام
- از اول همینو بگو ... جونت در بیاد

پیامک زد شبی لیلی به مجنون

پیامک زد شبی لیلی به مجنون

که هر وقت آمدی از خانه بیرون 

بیاور مدرک تحصیلی ات را
گواهی نامه ی پی اچ دی ات را 

پدر باید ببیند دکترایت
زمانه بد شده جانم فدایت 

دعا کن مدرکت جعلی نباشد
زدانشگاه هاوایی نباشد 

 

وگرنه وای بر احوالت ای مرد
که بابایم بگیرد حالت ای مرد 

 

چو مجنون این پیامک خواند وارفت
به سوی دشت و صحرا کله پا رفت 

 

  اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی
که می خواهم تورا قد تریلی 

 

دلم در دام عشقت بی قرار است
ولیکن مدرکم بی اعتبار است 

 

شده از فاکسفورد این دکترا فاکس
مقصر است در این ماجرا فاکس

 

                                              چه سنگین است بار این جدایی
                                               امان از دست این مدرک گرایی

انقراض نسل ایرانی بعد از تفکیک جنسیتی

انقراض نسل ایرانی بعد از تفکیک جنسیتی

بعد از اجرای موفقیت آمیز طرح تفکیک جنسیتی در سراسر اماکن خصوصی و عمومی کشور ؛ به بررسی روند رشد و نمو یک کودک (پسر) از مهد کودک تا پیری میپردازیم

اسم کودک را جواد در نظر میگیریم که همراه با همکلاسی خود به نام رضا در حال برگشت از مهد کودک است.


1)در مسیر برگشت از مهد کودک :

لضا لضا (همان رضا ) مامانم میخواد لنج (گنج) طلا بیاره ها !

رضا : مامان چیه ؟


2) 3 سال بعد در مسیر رفت به مدرسه داخل سرویس مدرسه:


راننده رو به بچه های داخل سرویس : همه زود چشاشونو ببندن داریم از کنار یه مدرسه دخترانه رد میشیم!

جواد : رضا رضا ، دختر چیه ؟

3)5سال بعد از 3 سال ؛ زنگ تفریح ؛ مدرسه راهنمایی:


رضا : جواد من دیشب از بالای پشت بوم یه چیزی تو حیاط خونه همسایه دیدم.

جواد : چی ؟

رضا : دختر ! دختر ! بالاخره دیدم

جواد : جون مادرت ؟! یالاه بگو چه شکلی هستن اینا!

 4)4سال بعد از قبلی! سرکوچه جواد اینا:



رضا : جواد چیکار داشتی گفتی زود بیا

جواد : رضا دیشب یکی به گوشیم زنگ زد!

 

صداش خیلی عجیب غریب بود.یواشکی حرف میزد و میگفت یه دختره و از من میپرسید آیا پسرم ؟!

رضا : تو چی گفتی ؟

جواد : گفتم آره پسرم و بعدش دختره غش کرد! !

  5)6سال بعد ؛ دانشگاه:



جواد : رضا راسته میگند پشت این دیواره پر از دختره ؟!


رضا : آره منم شنیدم.میشنوی دارن میخندن! مگه اونا هم میخندن ؟


  6)چند سال بعد ، شب خواستگاری:


جواد : ببخشید یعنی الان شما واقعا یه دخترید ؟!

 

خلاصه با هم ازدواج میکنن و چون هیچ اشنایی با هم ندارن بچه دارم نمیشن و سرانجام:


 

نسل ایرانی منقرض شد...

 

تفکیک جنسیتی در مرکز سایت الهیات و ادبیات

با توافق دو دانشکده الهیات و ادبیات،مرکز سایت الهیات تنها مختص برادران و مرکز سایت ادبیات مختص خواهران گردید به خوبی و خوشی.

و در آینده  بسیار نزدیک:


احمقانه ترین پرونده های حقوقی در سال 2011

اتاق موسسه بازرگانی برای اصلاحات قضایی ایالات متحده از میان آرای مراجعین به وب سایت رسمی این سازمان در سال گذشته فهرستی از 10 پرونده حقوقی احمقانه را تهیه کرده است.


این پرونده ها از میان گزینه هایی انتخاب شدند که در سال 2011 هر ماه در این وب سایت به نظرسنجی گذاشته می شد.

کمپین معرفی پرونده های حقوقی نامربوط اقدامی عمومی از سوی اتاق موسسه بازرگانی برای اصلاحات قضایی ایالات متحده برای آگاهی مردم است

و با این هدف راه اندازی شده که اثرات این گونه پرونده ها را بر افراد، شغل ها و جوامع کوچک آشکار کند. 10 پرونده حقوقی احمقانه سال 2011:

1 – مجرمی از زوج جوانی که دزدیده بود به این خاطر شکایت کرد که به او در حمله به پلیس کمک نکردند.

2 – مردی که بدون اجازه قانونی اسلحه ای را با خود به یک کافه آورده و در جریان یک درگیری زخمی شد، سپس از کافه دار به دلیل اینکه در ابتدای ورودش او را نگشته بودند، شکایت کرد.

3 – فرزندان جوان خانواده ای از مادرشان به دلیل فرستادن کارت تبریک بدون هدایا و بازی های موردعلاقه شان شکایت کردند.

4 – زنی که از فروشگاهی خرید کرده بود و قبول نکرد بقیه پولش 80 سنت باشد، فروشگاه را متهم به پرداخت پنج میلیون دلار کرد.

5 – زنی از مدرسه پیش دبستانی فرزندش به دلیل مخالفت با برنامه های فوق العاده آماده سازی آن مدرسه برای ورود به دانشگاه شکایت کرد.

6 – مردی به دلیل سن زیاد قاضی پرونده اش از دادگاه شکایت کرد.

7 – مرد فربه ای از یک همبرگرفروشی به دلیل ازدحام باجه های خرید ساندویچ شکایت کرد.

8 – زنانی از تریلر فیلم «بران» شکایت کردند چراکه از دیدگاه شان به اندازه کافی جذاب نبود.

9 – مسافران یک کشتی تفریحی دریایی از سرعت بالای رفت و آمد این کشتی شکایت کردند.

10 – مادری از کمپانی چاکی چیز شکایت کرد به این دلیل که معتقد بود بازی هایش بچه ها را به قمارکردن تشویق می کند.

به نظر شما حق این دانش آموز صفر است یا بیست؟؟

درکدام جنگ ناپلئون مرد؟

در اخرین جنگش

اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟

در پایین صفحه

علت اصلی طلاق چیست؟

ازدواج

علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟

امتحانات

چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟

نهار و شام

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟

نیمه دیگر ان سیب

اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟

خیس خواهد شد

یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟

مشکلی نیست   شبها می خوابد

چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟

شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد

اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست

دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید

کلا چه خواهید داشت؟

دستهای خیلی بزرگ

اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند

چهارنفر آن را درچند ساعت خواهند ساخت؟

هیچچی چون دیوار قبلا ساخته شده

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتونی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟

زمین بتونی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد.

شب امتحان در خوابگاه دختران و پسران

خوابـگاه دخــتـران ( شب )

سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <آناتومی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! ببـین! از بـس گریه کردی ریـمل چشمــای قشـنگ پاک شـد! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه.

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)

خوابــگاه پســران (شـب)

سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های  کلاس مـا که مثـل بچه های  شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: پرسپولیس همین الان دومیشم خورد!!!

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!!
و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند

خر زدن

 " خر زدن " فرایندی که طی اون یک دانشجو از حالت طبیعی خارج شده و زمان زیادی رو به مطالعه میپردازه ؛ خر زدن شرط لازم و نه کافی برای استاد دانشگاه شدن هست ؛میشه اون رو جز آلرژی های فصلی به حساب آورد (فصل امتحانات) ؛ خر زدن در شبهای امتحان به صورت فراگیری در دانشجو ها ظاهر میشه و مهمترین علامت اون علاقه شدید به کتب درسی بخصوص کتبی هست که در طول ترم تمایل چندانی به اون ها نداریم ؛ از عوارض جانبی خر زدن میشه به سرخی چشم ها ، گودی و سیاهی زیر چشم و موارد مشابه صورت آرایش نشده در خانوم ها و موهای ژل نزده در آقایون اشاره کرد ؛ این مشکل نیاز به داروی خاصی نداره و بلافاصله بعد از اتمام فصل امتحانات بخودی خود برطرف میشه .

 

تقدیم به همه دانشجو ها !

بویژه......

اس ام اس شب امتحان

      شب امتحان                                 

                                            

به اندازه چای داغ شب های امتحان دوست دارم

اما .....  اضطراب نمی گذارد

 نه گرمایت را حس كنم نه آرامشت را


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 
اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده بدان امتحان دارد و هیچ کاری نکرده

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


الا یا ایـها ممتحنون چـرا هستیـد نگرون؟
بشینید و بخوانید و بدانید که امتحان فردا هست آسون!!!

 

درس خواندن چقدر دلگیر است در اتاقی که از تو خسته شده

گوش دادن به تیک تاک زمان زل زدن به کتاب بسته شده

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 
دعای شب امتحان

الدعا فی لیالیّ الامتحانیه

اللهم اهد کل الشّوت و المشنگ، لا یعلم من دروسهُ بقدر بز اخفش.

آمین یا کاشف المضطربین فی اللیالی الامتحانیه

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

راه مبارزه با خواب شب امتحان

 استفاده از چوب کبریت بین پلک بالا و پایین
نوشیدن قهوه و چای پر رنگ به مقدار فراوان
بهره گیری از آب یخ 
اقدام به خود زنی

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

توصیف شب امتحان
شب سوانح وسوختگی دانشجو.شبی که در آن  نسکافه و قهوه
از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند
شب ر ق ص وپایکوبی کلمات جزوه وکتاب  بر روی سسلسله
اعصاب محیطی ومرکزی دانشجو

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 
تقلب چیست
یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن واین کاره بودن
شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 

فقط سوپ كلم است كه حال آدم را بیشتر از امتحان بهم میزند --- آلبرت انیشتین

یک سوال بی جواب!!!

از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه آن جالب بود
سؤال از این قرار بود:
نظر خودتان را راجع به کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟

و جالب اینکه کسی جوابی نداد
چون:
در آفریقا کسی نمی‌دانست ‘غذا’ یعنی چه؟
در آسیا کسی نمی‌دانستنظر’ یعنی چه؟
در اروپای شرقی کسی نمی‌دانست ‘صادقانه’ یعنی چه؟
در اروپای غربی کسی نمی‌دانست ‘کمبود’ یعنی چه؟
و در آمریکا کسی نمی‌دانست ‘سایر کشورهایعنی چه؟

لبیک یا روح الله

در یکی از کلاس های ۲۷ آذر بعد از درس استاد با دانشجویان مشغول گفتگوی صمیمی بود و در عین حال راه می رفت.یکی از دانشجویان هم با توجه به این که اسم استاد رو ح الله هست در ابتکاری نهایت صمیمیت و فداکاری خودش رو بیان کرد وبه استاد گفت:لبیک یا روح الله.

چند دقیقه از این مسئله نگذشته بود که استاد ناگهان پاش لیز خورد  و کم مونده بود که به شکل وحشتناکی از سکوی کلاس بیفته روی زمین که در همین حال این دانشجو نهایت خلوص خودش رو نشون داد و در یک اقدام به موقع در همون لحظه با سرعت از جاش بلند شد و استاد رو گرفت و مانع از بروز اتفاقی بد شد.

امیدواریم همیشه دانشجوها انقدر استاداشون رو دوست داشته باشن!